تبلیغات
پارسه - داستان عاشقانه زن وشوهر جوان

داستان عاشقانه زن وشوهر جوان

سه شنبه 31 فروردین 1389 11:12 ق.ظ   نویسنده : حسن      


زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی. عشقی زیبا

آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
چهارشنبه 25 آبان 1390 12:23 ب.ظ
سلام دوستان ، عضو گروه طرفداران آپارات هستید ؟ اگر نیستید حتما عضو بشید کلیپهای خیلی قشنگی براتون ارسال می کنند . اینم آدرس عضویت : http://tech.groups.yahoo.com/group/Aparat_group
چهارشنبه 25 آبان 1390 12:17 ب.ظ
سلام دوستان ، عضو گروه طرفداران آپارات هستید ؟ اگر نیستید حتما عضو بشید کلیپهای خیلی قشنگی براتون ارسال می کنند . اینم آدرس عضویت : http://tech.groups.yahoo.com/group/Aparat_group
جمعه 3 اردیبهشت 1389 07:31 ب.ظ
سلام دوست عزیز ممنون میشم به من سر بزنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • حسن (1881)